مجبورم!
يک روح هر چه زيباتر است و هر چه داراتر به آشنا نيازمندتر است ،
مجهول ماندن است که احساس تنهايي را پديد مي آورد و درد بيگانگي و غربت را.
هر انسان کتابي است چشم به راه خواننده اش ..........
دكتر علي شريعتي
حسرتی ماند و
آه های بلند..............
فریدون مشیری
نخستين انديشه ي خداوند يك فرشته بود.
نخستين واژه ي خداوند يك انسان بود.
عشق تنها آزادي در دنياست ، زيرا چنان روح را تعالي ميبخشد كه قوانين بشري و پديده هاي طبيعي مسير آن را تغيير نمي دهند.
جان هاي خاكي ما كه اشتياقي پنهان به حقيقت دارند
گاه به گاه براي مصالح زميني از ان دور ميشوند،
و براي هدفي زميني از آن جدا مي افتند.
با وجود اين ، همه ي روح ها در دستان امن عشق اقامت دارند
تا زماني كه مرگ از راه برسد و آنها را نزد خدا به عالم بالا ببرد.
عشق ، وقتي دچار غم غربت باشد ، از حساب زمان و هياهوي آن ملول مي گردد.
عشق از ژرفاي خويش آگاه نمي شود ، جز در لحظه ي جدايي.
عشق همانند مرگ همه چيز را دگرگون مي كند.
هنگامي كه عشق دامن ميگسترد ، كلام خاموش ميشود.
در ميان آگاهي و فهمتان راهي مخفي وجود دارد كه بايد كشفش كنيد ، پيش از آنكه با انسان يكي شويد ، و بدين سان با خود يكي شويد.
اگر ارزش واقعي خود رابشناسيد ، هرگز نابود نمي شويد.
كسي كه قلمرو بهشت را در اين دنيا نميبيند ، در آن دنيا نيز نخواهد ديد.
هر انساني دو نفر است; يكي بيدار است و در تاريكي ، ديگري خواب است و در روشنايي.
آنها در بيداريشان به من ميگويند: " تو و دنيايي كه در آن زندگي ميكني چيزي نيستيد جز دانه اي شني كه بر ساحل بي انتهاي دريايي بي كرانه افتاده ايد;
و من در روياهايم به آنها ميگوينم: " من در آن درياي بي كرانه هستم. و همه ي جهان چيزي نيست جز دانه اي شن بر ساحل من.
جبران خليل جبران
با كي قسمت كنم اين سكوت سردو
با كي قسمت كنم اين دنياي دردو
يه قدم فاصله تا شكست بغض برو عشقم
تا نبيني گريه ي من رو
برو عشقم به سلامت سفرت
اشكامو روشني رات مي ريزم پشت سرت
به سلامت سفرت به سلامت سفرت
مطمئن باش بعد تو عاشق نمي شم
سر به رو زانو مي گيرم تا بميرم
معنای زنده بودن
با تو بودن است
نزدیک . دور
سیر . گرسنه
رها . اسیر
دلتنگ . شاد
آن لحظه که بی تو سر آید مرا مباد
مفهوم مرگ من
در راه سر افرازی تو
در کنار تو
مفهوم زندگی است
معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو
همیشه با تو
بی تو
برای زیستن است ..
گل صد آرزو نشکفته پژمرد
دلم بی روی او دریای درد است
همین دریا مرا در خود فرو برد
فریدن مشیری
همراهان من سلام
به پیشنهاد یکی از دوستام این سوال رو می پرسم لطفا" هرچی به ذهنتون می رسه بنویسین
ممنون
و حالا سوال
اگه کسیو که خیلی دوسش داری رو ببینی و فقط ۶۰ ثانیه فرصت داشه باشی و دیگه هرگز نبینیش بهش چی میگی؟
بر روی شانه ات نشستم برایت آواز خواندم از دیگر گنجشکان گذشتم زمستان تنهایت نگذاشتم ولی تو.....
دریغ از یک لبخند یک حرف...
مترسک ساکت ماند
گنجشک بال زد
لب های مترسک بهم دوخته بود و پاها و دست هایش با بند بسته!
زندگی مترسک چقدر سخت است!
کسی دیگر برایش سخن نمی گوید
و او باید با چشمان پراشک
تنها
انتهای راهی را ببیند که هیچ گاه از آن گنجشکی نمی آید....![]()
دوستان عزیز سلام
میدونم افراد زیادی به این جا سر نمی زنن
و این برای من مهم نیست چون هدف من از درست کردن این وبلاگ چیز دیگه ای بود!
و اصلا به آمار بازدید و تعداد نظرات کاری نداشتم!
(هر چند که در این مدت تعدادی از دوستان منو مورد لطف خودشون قرار دادن)
من به هدفم رسیدم
امیدوارم شما هم برسید
حالا اگه گذرتون به اینجا افتاد برای اینکه دست خالی برنگردین بهتره به وبلاگ دوستام(همونایی که نظر دادن)(یه کم زود صمیمی شدم)
سر بزنین
البته امیدوارم همون به پست قبلی عمل کنین
امیدوارم همتون به آرزوهاتو برسید
شاید دوباره بیام
البته با یه هدف جدید
یا حق!
اگه وا قعا عاشقشی نترس!!!
نترس بازم برو جلو!!
چی؟
اون گفته ازت متنفره؟(غلط کرده)![]()
برای این که به خودت ثابت کنی عاشقی برو
به خدا اسم این گدایی نیست
من مطمئنم
تورو به حرمت عاشقا بیایید یه فر صت دیگه به هم بدیم!!!
زود باش همین الان بهش اس ام اس بزن/همین الان بهش میل بزن/اصلا اگه ادش کنی بهتره!!!/
یه قرار ملاقات بذار
اگه اومد اون مال توئه!!!!![]()
برای سلامتی اقا امام زمان صلوات اللهم صل علی محمد و ال محمد
خدا جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم ممنونم
ممنونم که بازم دست خالی از در خونه ات بر نگشتم!!!
بچه ها اون اومد!!
باور تون می شه؟
خودش اومد!!!
اون به من یه فر صت دوباره داد!![]()
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
نمی دونم درک می کنید جی می گم یا نه!
اگه عاشق باشی می فهمی
![]()
کی باورش می شد؟
قربونت برم خدا جون!
اگر دنياي ما دنياي سنگ است، بدان سنگيني سنگم قشنگ است... اگر دنياي ما دنياي درد است ، بدان عاشق شدن از بهر رنج است... اگر عاشق شدن هم يك گناه است ، دل عاشق شكستن صد گناه است .![]()
ولی..
ولی...
تو هنوز نیومدی ...
شایدم اومدی و...
تو که مغرور نبودی!!!!!!!!!!!!!
تو که این همه.............
قول می دم این دفعه .....!!!!!!!
می فهمی؟
می دونم که می فهمی
پس بیا....![]()
مي خوام خودم باشم ...
خدايا مي خوام خودم باشم ... براي خودم ... مي خوام راحت باشم ...
خدايا مي خوام راحت باشم ....
آدمای لعنتي .... برين گم شين ... گور باباي همتون ...
حيف اين توجه و محبت .... خسته شدم ... خدا خسته شدم از بس التماس كردم ..
گدايي كردم ... و حتي دريغ از پنج تومن توجه ...
خدايا .... خستم ... مي خوام خودم باشم ... براي خودم ....
![]()
سكوت ... سكوت ... سكوت
حرف تازه اي براي گفتن نيست ...
شايد سكوت ٬ زبان توست ؟!؟!
.
.
مي تونم كمكت كنم دوسم داشته باشي ؟؟
مي توني كمكم كني ازت متنفر شم ؟؟
مي تونم باهات حرف بزنم ؟؟
مي توني لال نباشي ؟؟
مي تونم احساس نكبتتو بفهمم ؟؟
مي توني دو دقيقه بهم فكر كني ؟؟
.
.
.
مي تونم بميرم ؟؟
مي توني دفنم كني ؟؟ حداقل ..
هيچي ؟؟؟ ...
خودش خواست به من ربطی نداره!!!
زمانی که اندوهگین هستید دل خود را بازنگرید . خواهید دید درست بر آنچه زمانی مایه ی شادیتان بوده است اشک می ریزید...... ![]()
( جبران خلیل جبران )
به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفتبازي.
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي.
به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت.
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر.
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟چيزي نگفت. آهي کشيد و سخت گريست....![]()
اخه چرا؟
اینقدرناراحتم که می توانم ساعت ها ساعت گریه کنم ، اما نمی دونم چرا گریه ام نمی گیره....!
اینقدردلم پر هستش که می توانم ساعت ها ساعت حرف بزنم ، اما نمی دونم چرا لبانم به گفتن هیچ سخنی باز نمی شه....!
دلم می خواهد راه برم ، یک راهپیمایی طولانی مدت ، اما نمی دونم چرا اینقدر پاهام خسته هستند ؟! خیلی عجیب هستش با اینکه خیلی وقت هستش که راه نرفتم اما نمی دونم چرا پاهام توان این را ندارند که بایستند و من را به راه رفتن دعوت کنند....!!
دلم می خواهد زندگیم را عوض کنم از این شکل مزخرف و حجو بیارمش بیرون و یک شکل درست و حسابی بش بدم اما نمی دونم چطوری ؟!؟!![]()
من میخوام جبران کنم برات!!
نمی دونم!! شاید نخوام جبران کنم.....
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!
یه جوری حالیش کن![]()
چرا ...؟ واقعا" چرا؟
چرا نفهمید؟
لعنت به این زندگی![]()
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني
مگه می شه؟!!!!!! به کی بگم که باورش بشه!!!!خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!
چرا این جوری شد؟
دوستان عزیز ببخشید!!!
پست های این وبلاگ همه برای یه نفرند!!!!
شاید بعدا" اسمش رو بگم!!!
منتظر باشید
بای![]()

